فرهنجیده
مترادفها
فرهیخته، بافرهنگ، متمدن
متضادها
وحشی، بدوی، بیفرهنگ
لغت نامه دهخدا
فرهنجیده. [ ف َ هََ دَ / دِ ] ( ن مف ) ادب کرده شده و تأدیب پذیرفته. ( برهان ). فرهنجه. رجوع به فرهنجه شود.
فرهنگ معین
(فَ هَ دِ ) (ص مف. )تربیت شده، علم آموخته.
فرهنگ عمید
تربیت شده.
ویکی واژه
تربیت شده، علم آموخته.