فرخمیده
مترادفها
مبارک، خرم، نیک
متضادها
نحس، شوم، بدبخت
لغت نامه دهخدا
فرخمیده. [ ف َخ َ دَ / دِ ] ( ن مف ) محلوج. پنبه زده. ( یادداشت به خط مؤلف ). رجوع به فخمیدن، فخمیده و فرخمیدن شود.
فرهنگ عمید
پنبۀ زده شده.
مبارک، خرم، نیک
نحس، شوم، بدبخت
فرخمیده. [ ف َخ َ دَ / دِ ] ( ن مف ) محلوج. پنبه زده. ( یادداشت به خط مؤلف ). رجوع به فخمیدن، فخمیده و فرخمیدن شود.
پنبۀ زده شده.