غریب گردیدن
مترادفها
غریبه شدن، تنها شدن
متضادها
آشنا شدن، صمیمی شدن، همدم شدن
لغت نامه دهخدا
غریب گردیدن. [ غ َ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) غریب شدن. رجوع به غریب شدن و غریب شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) غریب گردیدن غربت گزیدن اغتراب.
جمله سازی با غریب گردیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وقتی انسان در میان جمعیتی انبوه قرار میگیرد که هیچکدام از آداب و رسوم آنها را نمیشناسد، احساس میکند که ناگهان در این دنیای بیگانه غریب گردیده است.
💡 او پس از سالها مهاجرت به کشورهای دوردست، به تدریج با فرهنگهای جدید سازگار شد، اما همچنان احساس میکرد که نسبت به ریشههای خود غریب گردیده است.
💡 در ادبیات کلاسیک فارسی، بسیاری از شاعران از موضوع تنهایی و غریب گردیدن در وطن برای بیان دردهای عمیق قلبی و دلتنگیهای خود استفاده کردهاند.