لغت نامه دهخدا
سفسار. [ س ِ ]( اِ ) سمسار که دلال باشد. ( برهان ) ( از آنندراج ). سپسار. عربی «سمسار». میانجی میان بایع و مشتری. ج، سماسرة. ( منتهی الارب ) ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ).
سفسار. [ س ِ ]( اِ ) سمسار که دلال باشد. ( برهان ) ( از آنندراج ). سپسار. عربی «سمسار». میانجی میان بایع و مشتری. ج، سماسرة. ( منتهی الارب ) ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ).
= سمسار
( اسم ) میانجی بایع و مشتری آنکه اجناس مختلف مردم را به فروش رساند دلال جمع: سماسره سماسیر.