سرگیجش
مترادفها
گیجیاش، سرگیجهاش
لغت نامه دهخدا
سرگیجش. [ س َ ج ِ ] ( اِمص مرکب ) در زبان کنونی: سرگیجه. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). گردیدن سر. و آن چنان است که چون کسی از جایی برخیزد اندک زمانی سرش به گردش درآید که اگر چشم نپوشد البته بیفتد.( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به سرگیجه و سرکیجه شود.
جمله سازی با سرگیجش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او وقتی سعی کرد با سرعت از روی صندلی بلند شود، ناگهان سرگیجش شدت گرفت و برای چند لحظه مجبور شد به دیوار تکیه کند.
💡 به دلیل فشار خون پایین و کمآبی شدید بدن، سرگیجش در طول مراسم بسیار زیاد شد و باعث شد او احساس بیحالی شدیدی داشته باشد.
💡 پزشک پس از انجام معاینات دقیق، اعلام کرد که سرگیجش ناشی از مشکلات گوش داخلی است و برای درمان بهتر، نسخه مخصوصی برای او تجویز کرد.