لغت نامه دهخدا
زجاجین. [ زَج ْ جا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ زجاج در حالت نصب یا جر. شیشه گران. بلورسازان: هذا بذاته ینسبک... او فی اتون الزجاجین. ( الجماهر ص 225 ). رجوع به زجاج و زجاجون شود.
زجاجین. [ زَج ْ جا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ زجاج در حالت نصب یا جر. شیشه گران. بلورسازان: هذا بذاته ینسبک... او فی اتون الزجاجین. ( الجماهر ص 225 ). رجوع به زجاج و زجاجون شود.