ریق زدن
لغت نامه دهخدا
ریق زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) ریدن. ( آنندراج ). تغوط. ریستن. ( یادداشت مؤلف ):
خویش را آلوده مردار دنیا چون کنم
من که کون همتم ریقی بر این دنیا زده ست.ملا فوقی یزدی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
ریدن. تغوط. ریستن
جمله سازی با ریق زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وقتی او شروع به صحبت کردن دربارهی نقشههای خیالی آیندهاش کرد، بقیه دوستانش با شنیدن آن حرفهای بیربط، فقط داشتند از شدت بیحوصلگی، ریق میزدند.
💡 نباید اجازه بدهی که در بحثهای جدی و علمی، با شنیدن حرفهای بیهوده و ریق زدنهای مداوم، تمرکز خود را از دست بدهی و وقتت را هدر بدهی.
💡 او از شدت هیجان برای دیدن آن فیلم جدید، در حالی که در سینما نشسته بود، به شدت شروع به ریق زدن کرد که باعث خجالت همه شد.