ریشمینه

لغت نامه دهخدا

ریشمینه. [ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی ) ریشمی. ابریشمین. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ابریشمینه و ریشمی شود.

جمله سازی با ریشمینه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او با پوشیدن یک شال ریشمینه و بسیار لطیف، توانست در مهمانی شب گذشته جلوه‌ای بسیار زیبا و در عین حال بسیار باوقار داشته باشد.

💡 بافت ریشمینه و نرم این پارچه باعث شده بود که مشتریان در اولین برخورد با آن، تمایل زیادی به خرید این محصول خاص نشان دهند.

💡 گلبرگ‌های ریشمینه و لطیف این گل در زیر نور خورشید می‌درخشیدند و منظره‌ای بسیار تماشایی و رویایی را در باغ ایجاد کرده بودند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران