ریشمی

مترادف‌ها

ابریشمی، نرم، لطیف

لغت نامه دهخدا

ریشمی. [ ش َ ] ( ص نسبی ) ریشمینه. ابریشمین. ( ازناظم الاطباء ). ریشمی و ریشمینه از عالم پشمی و پشمینه. ( از آنندراج ). رجوع به ریشمینه و ابریشمی شود.

جمله سازی با ریشمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پارچه‌های با کیفیت بالا با بافت ریشمی و نرم، همواره در صنعت مد و پوشاک به عنوان نماد تجمل و راحتی مورد توجه قرار دارند.

💡 موهای او چنان درخشان و ریشمی بود که در زیر نور خورشید، مانند رشته‌های ابریشم در میان باد به آرامی حرکت می‌کرد.

💡 برای رسیدن به پوسته‌ای نرم و ریشمی، استفاده از محصولات مراقبتی با کیفیت و رعایت رژیم غذایی سالم بسیار اهمیت دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران