رها گردیدن
مترادفها
آزاد شدن، رها شدن
متضادها
اسیر شدن، گرفتار شدن
لغت نامه دهخدا
رها گردیدن. [ رَ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) رهاگشتن. خلاص شدن. رها شدن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به رها گشتن و رها شدن شود.
فرهنگ فارسی
رها گشتن. خلاص شدن. رها شدن
آزاد شدن، رها شدن
اسیر شدن، گرفتار شدن
رها گردیدن. [ رَ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) رهاگشتن. خلاص شدن. رها شدن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به رها گشتن و رها شدن شود.
رها گشتن. خلاص شدن. رها شدن