رعس

لغت نامه دهخدا

رعس. [ رَ ] ( ع مص ) مرتعش شدن و لرزیدن.( ناظم الاطباء ). لرزیدن و فشاندن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || جنبانیدن سر در خواب. ( از اقرب الموارد از لسان ). || آهسته رفتن از ماندگی و ضعف. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). سست راه رفتن از ماندگی یا جز آن. ( از اقرب الموارد ). || بانشاط شدن شتر. ( از ناظم الاطباء ). این معنی در جای دیگر دیده نشد. رجوع به رعسان شود.

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز