لغت نامه دهخدا
ذایع. [ ی ِ ]( ع ص ) نعت فاعلی مذکر از ذیوع. آشکار. آشکارشده. فاش کرده. فاش شده. شایع. پیدا. ظاهر. مُنتشر. مستفیض.
ذایع. [ ی ِ ]( ع ص ) نعت فاعلی مذکر از ذیوع. آشکار. آشکارشده. فاش کرده. فاش شده. شایع. پیدا. ظاهر. مُنتشر. مستفیض.
(یِ ) [ ع. ذائع ] (اِفا. ص. ) آشکار، فاش.
۱. پراکنده.
۲. فاش، آشکار.
( صفت اسم ) آشکار فاش.
آشکار، فاش.