دشمه
لغت نامه دهخدا
( دشمة ) دشمة. [ دُ م َ ] ( ع ص، اِ ) مرد بی خیر، یا عام است. ( منتهی الارب ). آنکه خیری در او نباشد. ( از اقرب الموارد ). حقیر و بی قدر و بی خیر. ( ناظم الاطباء ).
دشمه. [ دَ م َ ] ( اِخ ) نام یکی از مبارزان ایران. ( برهان ):
که از تخمه نامور دشمه بود
بزرگی بدانگه در آن تخمه بود.فردوسی.
فرهنگ فارسی
نام یکی از مبارزان ایران.
فرهنگ اسم ها
اسم: دشمه (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: dashme) (فارسی: دَشمه) (انگلیسی: dashmeh)
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری ایرانی و جد تخواره شاه دستان در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی