دست کژی
مترادفها
بدکاری، فریبکاری
متضادها
راستکاری، صداقت
لغت نامه دهخدا
دست کژی. [ دَ ک َ ] ( حامص مرکب ) دست کجی. کژ بودن دست. حالت و چگونگی کژدست. رجوع به دست کجی شود. || عمل کژدست. دزدی پنهانی. عمل ناخنکی.
فرهنگ فارسی
دست کجی. کژ بودن دست
بدکاری، فریبکاری
راستکاری، صداقت
دست کژی. [ دَ ک َ ] ( حامص مرکب ) دست کجی. کژ بودن دست. حالت و چگونگی کژدست. رجوع به دست کجی شود. || عمل کژدست. دزدی پنهانی. عمل ناخنکی.
دست کجی. کژ بودن دست