خونجانی
مترادفها
خونین، خونآلود، پرخون
لغت نامه دهخدا
خونجانی.[ خ َ وِ ] ( ص نسبی ) منسوب به خونجان که قریتی است از قراء اصفهان و از این ناحیت دانشوران بزرگ برخاسته اند و همه به خونجانی موسومند. ( از انساب سمعانی ).
خونین، خونآلود، پرخون
خونجانی.[ خ َ وِ ] ( ص نسبی ) منسوب به خونجان که قریتی است از قراء اصفهان و از این ناحیت دانشوران بزرگ برخاسته اند و همه به خونجانی موسومند. ( از انساب سمعانی ).