لغت نامه دهخدا
خندقی. [ خ َ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب است به خندق که جایگاهی است در جرجان. ( از انساب سمعانی ).
خندقی. [ خ َ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب است به خندق که جایگاهی است در جرجان. ( از انساب سمعانی ).
منسوب است به خندق که جایگاهی است در جزجان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنکه در احکام حصن ملک معمار فلک خندقی میراند از دریای عزمش بس قعیر
💡 زیر حکم تو خراسان چون حصاری محکم است سایهٔ فرمان تو چون خندقی گرد حصار
💡 قریش بنینضیر و بنیقینقاع (احزاب) مدینه را محاصره کردند. مسلمانان خندقی در شمال و غرب مدینه کندند.
💡 زیر حکم تو خراسان چون حصار محکم است سایهٔ فرمان تو چون خندقی گرد حصار
💡 گلبن چو قلعهایست پر از تیغ و از سپر پیرامنش ز آب روان بسته خندقی