خمانده

کلمه‌ی «خمانده» در فارسی به معنای خم‌کننده، کج‌کننده یا چیزی/کسی که موجب خم شدن و انحنا می‌شود به‌کار می‌رود. این واژه از ریشه‌ی «خم‌ کردن» گرفته شده و نقش سببیت دارد، یعنی کسی یا عاملی که موجب خم‌شدن، ضعف یا فرودآمدن چیزی می‌گردد. در شعر و متون کهن، «خمانده» معمولاً معنایی استعاری دارد و می‌تواند به روزگار، سختی‌ها، بلا یا هر نیرویی اشاره کند که انسان را از حالت ایستادگی و قدرت به خمیدگی و درماندگی می‌کشاند. «خمانده» در کاربردهای توصیفی نیز می‌تواند برای اشیاء، مانند چوب، فلز یا هر چیز مکانیکی که تحت فشار خم شده، استفاده شود. این اصطلاح هم در زبان ادبی و هم در زبان گفتاری کاربرد دارد، هرچند در گفتار امروز کمتر شنیده می‌شود. از نظر معنایی، واژه‌هایی مانند خم‌کننده، کج‌کننده، فرودآورنده یا خسته‌کننده (در کاربرد استعاری) با آن نزدیکی دارند. «خمانده» نشان‌دهنده عاملی است که باعث تغییر شکل، انحنا یا ضعف در فرد یا شیء می‌شود. این واژه همچنین یادآور نقش نیروهای بیرونی در ایجاد تغییر و تحول در زندگی انسان است.

لغت نامه دهخدا

خمانده. [خ َ دَ / دِ ] ( نف ) خماننده. رجوع به خماننده شود.