جهاننده
مترادفها
شگفتآور، حیرتآور، عجیب
متضادها
معمولی، عادی، پیشپاافتاده
لغت نامه دهخدا
جهاننده. [ ج َ ن َن ْ دَ / دِ ] ( نف ) به جست و خیز درآورنده. پراننده. به پرش وادارنده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) بجست و خیز در آورنده پراننده.
شگفتآور، حیرتآور، عجیب
معمولی، عادی، پیشپاافتاده
جهاننده. [ ج َ ن َن ْ دَ / دِ ] ( نف ) به جست و خیز درآورنده. پراننده. به پرش وادارنده.
( اسم ) بجست و خیز در آورنده پراننده.