لغت نامه دهخدا
تطبب. [ ت ُ طَب ْ ب ُ ] ( ع مص ) پزشکی نمودن. ( زوزنی ). طبابت و پزشکی کردن کسی که علم طب نمیداند. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || علاج کردن. || پزشک خواستن برای کسی. ( از اقرب الموارد ).
تطبب. [ ت ُ طَب ْ ب ُ ] ( ع مص ) پزشکی نمودن. ( زوزنی ). طبابت و پزشکی کردن کسی که علم طب نمیداند. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || علاج کردن. || پزشک خواستن برای کسی. ( از اقرب الموارد ).
(تَ طَ بُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) طبابت کردن، پزشکی کردن.
طبابت کردن.
طبابت کردن، پزشکی کردن.