تضامم
مترادفها
پیوستگی، همراهی، همبستگی، اتصال، پیوند
متضادها
جدایی، تفکیک، پراکندگی
لغت نامه دهخدا
تضامم. [ ت َ م ُ ] ( ع مص ) تضام. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). فا هم آمدن. ( مجمل اللغة ) ( یادداشت مرحوم دهخدا ). و رجوع به تضام شود.
پیوستگی، همراهی، همبستگی، اتصال، پیوند
جدایی، تفکیک، پراکندگی
تضامم. [ ت َ م ُ ] ( ع مص ) تضام. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). فا هم آمدن. ( مجمل اللغة ) ( یادداشت مرحوم دهخدا ). و رجوع به تضام شود.