تشعث
مترادفها
پریشانحالی، آشفتگی
متضادها
نظم، ترتیب، آراستگی
لغت نامه دهخدا
تشعث. [ ت َ ش ع ْ ع ُ ] ( ع مص ) پراکنده شدن و شاخ شاخ شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). پراکنده و پریشان شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تفرق قوم. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تشعب شود. || بر همدیگر نشستن موی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( ازاقرب الموارد ). || گرفتن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ): تشعث ماله؛ اخذه و منه: تشعث الدهر فلاناً. ( اقرب الموارد ). || کم خوردن طعام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || داخل کردن تشعیث در شعر. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تشعیث شود.
جمله سازی با تشعث
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از آنکه او در میان طوفانهای سهمگین و در دل جنگلهای تاریک سرگردان شد، موهایش دچار تشعث شدیدی گشته و لباسهایش نیز کاملاً پارهپاره و آلوده به گل شده بود.
💡 در آن روزهای سخت دوران اسارت، وضعیت ظاهری زندانیان به دلیل تشعث موها و عدم دسترسی به آب و امکان شستشو، بسیار غمانگیز و نگرانکننده به نظر میرسید.
💡 شاعر با استفاده از استعارههای بسیار زیبا، حالت تشعث و آشفتگی ذهن عاشق را با گره خوردن و درهمریختگی تار موهای او در شبهای تنهایی تشبیه کرده است.