تثبط
مترادفها
سست کردن، بازداشتن، مانع شدن
متضادها
تشویق، حمایت، تقویت
لغت نامه دهخدا
تثبط. [ ت َ ث َب ْ ب ُ ] ( ع مص ) درنگی شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). تثبط از امری؛ بازایستادن ازآن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بازایستادن. ( آنندراج ). تثبت. || تثبط بر امری؛ واقف شدن برآن. ( از قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(تَ ثَ بُّ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - وقوف داشتن بر کاری. ۲ - باز ایستادن از کاری، توقف و فروماندن.
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) وقوف داشتن بر کاری. ۲- باز ایستادن از کاری توقف و فرو ماندن.
ویکی واژه
وقوف داشتن بر کا
باز ایستادن از کاری، توقف و فروماندن.
جمله سازی با تثبط
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برخی از عوامل اقتصادی و نبود زیرساختهای لازم، ممکن است باعث تثبط روحیه سرمایهگذاران و جلوگیری از ورود سرمایه جدید به بخش تولید شود.
💡 ما نباید اجازه دهیم که شکستهای کوچک در ابتدای مسیر، باعث تثبط تلاشهای ما شده و مانع از رسیدن به اهداف بزرگ و اصلیمان در زندگی شود.
💡 نقدهای بیمورد و تند برخورد با استعدادهای جوان، میتواند منجر به تثبط آنها و از بین رفتن پتانسیلهای بالقوه در جامعه علمی و فرهنگی کشورمان گردد.