بزایانیدن
مترادفها
زاییدن، به دنیا آوردن
لغت نامه دهخدا
بزایانیدن. [ ب ِ دَ ] ( مص ) ( از: ب + زایانیدن ) کمک کردن مر زن را در زحمت و امداد کردن در زائیدن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به زایاندن و زایانیدن شود.
زاییدن، به دنیا آوردن
بزایانیدن. [ ب ِ دَ ] ( مص ) ( از: ب + زایانیدن ) کمک کردن مر زن را در زحمت و امداد کردن در زائیدن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به زایاندن و زایانیدن شود.