بر اندازیدن
مترادفها
آغاز کردن، شروع کردن، پدید آوردن
متضادها
پایین آوردن، انداختن
لغت نامه دهخدا
براندازیدن. [ ب َ اَ دَ ] ( مص مرکب ) ورانداز کردن: برانداز صد بار و یک بار بر.
فرهنگ فارسی
ور انداز کردن بر انداز صد بار و یک بار بر.
آغاز کردن، شروع کردن، پدید آوردن
پایین آوردن، انداختن
براندازیدن. [ ب َ اَ دَ ] ( مص مرکب ) ورانداز کردن: برانداز صد بار و یک بار بر.
ور انداز کردن بر انداز صد بار و یک بار بر.