بتمرگیدن

لغت نامه دهخدا

بتمرگیدن. [ ب ِ ت َ م َ دَ ] ( مص ) ( از: ب + تمرگیدن ) در تداول عامه نشستن بفرمان تحقیرآمیز دیگران، گویند: بتمرگ و بنشین و بفرما یکی است اما فرق معنوی دارد. نشستن به فرمان دیگری در آن وقت که فرمان دهنده خشمناک باشد. ( اصطلاح عامیانه در نواحی کرمان ). فرمان دادن مادر و پدر یا دیگری فرزند و یا کسی را به نشستن چنانکه نفرین گونه تواند بود.

فرهنگ فارسی

نشستن به فرمان تحقیر آمیز

جمله سازی با بتمرگیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او در حالی که تمام تلاش خود را برای نجات بیماران کرده بود، بر اثر فرسودگی شدید و بیماری‌های مزمن در تنهایی در بیمارستان بتمرگید.

💡 افسانه‌ها می‌گویند که پادشاه باستانی در حالی که به فکر نجات قلمرو خود بود، در میان انبوهی از خاطرات تلخ و شیرین زندگی بتمرگید.

💡 برخلاف تصور بسیاری، او نه با ناامیدی، بلکه با قلبی سرشار از ایمان و امید به روزهای روشن‌تر، در آرامش کامل بتمرگید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران