بایقه
لغت نامه دهخدا
( بایقة ) بایقة. [ ی ِ ق َ ] ( ع اِ ) بائقه. سختی. ( مهذب الاسماء ). داهیه. شر. ج، بوائق: کثیر البوائق؛ شرور. ( اقرب الموارد ). بلا. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
سختی شرور
جمله سازی با بایقه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کشاورز با دقت تمام محصولات رسیده را در یک بایقه بزرگ جمع کرد تا بتواند آنها را برای فروش به بازار شهر در روزهای آینده حمل کند.
💡 در گذشته، مسافران برای حمل کردن وسایل ضروری خود در طول مسیرهای طولانی، از بایقه استفاده میکردند که شامل لباس و مواد غذایی مورد نیازشان بود.
💡 آن پیرمرد با تلاش فراوان، بایقه سنگین خود را بر دوش گذاشت و به سمت دهکدهای دوردست حرکت کرد تا خانوادهاش را از جیره ماهانه سیر کند.