باستره

لغت نامه دهخدا

باستره. [ ت َ رَ / رِ ] ( اِ ) کشتزار. ( شعوری ج 1 ورق 192 ). || تاریخ خوان. قصه گوی. ( شعوری ج 1 ص 192 ) و رجوع به باسره و باسرم شود.

جمله سازی با باستره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در آن باغ بزرگ و سرسبز، باستره‌ای از گل‌های رنگارنگ و معطر پهن شده بود که هر بیننده را در نگاه اول مجذوب زیبایی بی‌نظیر خود می‌کرد.

💡 شاعر با توصیف باستره‌ای از ابریشم و ضیافت‌های مجلل در اشعار خود، سعی داشت شکوه و عظمت دربار پادشاهان باستان را به تصویر بکشد.

💡 زیر پای مسافر، باستره‌ای از برگ‌های خشک و پاییزی پهن شده بود که با هر قدم، صدای خش‌خش دلنشینی در سکوت جنگل می‌پیچید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران