انفصاد
مترادفها
جدایی، انفصال
متضادها
اتصال، اتحاد، پیوند
لغت نامه دهخدا
انفصاد. [ اِ ف ِ ] ( ع مص ) ترکیدن چشم برگ درخت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || روان شدن چیزی. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). فرودویدن.تفصد. ( تاج المصادر بیهقی ). و رجوع به افصاد شود.