املاص

لغت نامه دهخدا

املاص. [ اِ ] ( ع مص ) بچه مرده انداختن زن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || بچه بیفکندن زن بحیلتی. ( مصادر زوزنی ). افکندن زن بچه را در حالی که ناتمام است. ( از اقرب الموارد ). || لغزانیدن چیزی را. ( از ناظم الاطباء ). ازلاق. ( از اقرب الموارد ). || لغزیدن چیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || نیازمند شدن. افتقار. ( از اقرب الموارد ).
املاص. [ اِم ْ م ِ ] ( ع مص ) رَستن و فوت شدن. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ). رها شدن وناپدید شدن. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به انملاص شود.

جمله سازی با املاص

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دادگاه پس از بررسی‌های طولانی و ارائه شواهد کافی، حکم املاص را برای متهم در پرونده قتل صادر کرد که باعث شوک همگانی در دادگاه شد.

💡 در داستان‌های کلاسیک و تراژیک، قهرمان داستان اغلب با روبه‌رو شدن با حکم املاص، تصمیم به انجام یک حرکت قهرمانانه برای نجات جان خود می‌گیرد.

💡 ایده املاص در قوانین قدیمی برخی کشورها، همواره مورد بحث و جدل بسیار شدید میان حقوق‌دانان و فعالان حقوق بشر در سطح بین‌المللی بوده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران