امتحاک
مترادفها
امتحان، آزمون، آزمایش
لغت نامه دهخدا
امتحاک. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) خشمگین شدن و ستیهیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بدخوی و لجوج شدن: رجل ممتحک؛ مرد بدخو و لجوج. ( از اقرب الموارد ).
امتحان، آزمون، آزمایش
امتحاک. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) خشمگین شدن و ستیهیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بدخوی و لجوج شدن: رجل ممتحک؛ مرد بدخو و لجوج. ( از اقرب الموارد ).