افژیدن
مترادفها
افتادن، ریزش کردن، فرو ریختن
متضادها
برخاستن، استوار ماندن
لغت نامه دهخدا
افژیدن. [ اَ دَ ] ( مص ) افژودن. افشردن. فشار دادن و جز آن. ( از ناظم الاطباء ). و رجوع به افژودن شود.
جمله سازی با افژیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در جریان آن طوفان سهمگین و ناگهانی، بسیاری از درختان کهن و بزرگ در میان جنگل به زمین افژیدند و مسیر عبور را بستند.
💡 با فروپاشی ناگهانی ستونهای اصلی بنای قدیمی، تمام سقف عظیم سالن به درون اتاقهای زیرین افژید و خسارات زیادی به بار آورد.
💡 اگر سنگهای بزرگ از بالای کوهستان به سمت پایین افژند، میتوانند برای مسافران در مسیرهای کوهستانی خطرات بسیار جدی و مرگباری ایجاد کنند.