استهباع
مترادفها
بررسی، ملاحظه، دقت، بازبینی
لغت نامه دهخدا
استهباع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) برانگیختن شتر را بررفتار هبوع ( و آن قسمی رفتار باشد ). ( منتهی الارب ).
بررسی، ملاحظه، دقت، بازبینی
استهباع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) برانگیختن شتر را بررفتار هبوع ( و آن قسمی رفتار باشد ). ( منتهی الارب ).