ارتباش
مترادفها
سردرگمی، ابهام، پریشانی
لغت نامه دهخدا
ارتباش. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) نیکو شدن حال. ( مؤید الفضلاء ). نیکوحال گردیدن: راه امید انتعاش و ارتباش جز بعون نصرت و مدد و اعانت آن حضرت متصور نیست. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 68 ).
سردرگمی، ابهام، پریشانی
ارتباش. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) نیکو شدن حال. ( مؤید الفضلاء ). نیکوحال گردیدن: راه امید انتعاش و ارتباش جز بعون نصرت و مدد و اعانت آن حضرت متصور نیست. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 68 ).