لغت نامه دهخدا
( آبخوار ) آبخوار. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) آشامنده آب:
تشنه میگوید که کو آب گوار
آب میگوید که کو آن آبخوار.مولوی.
( آبخوار ) آبخوار. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) آشامنده آب:
تشنه میگوید که کو آب گوار
آب میگوید که کو آن آبخوار.مولوی.
( آب خوار ) ویژگی آجری که در آب خیسانیده باشند تا گرد آن گرفته شود.
( آبخوار ) ( اسم ) آشامند. آب نوشند. آب خورند. آب.
آشامنده آب