گشاییدن
مترادفها
باز کردن، گشودن
متضادها
بستن
لغت نامه دهخدا
گشاییدن. [ گ ُ دَ ] ( مص )باز کردن. گشودن. فتح کردن: اکنون چنان باش که شقه های خیمه ات را چون فروگشایند جائی دیگر بازتوانی گشاییدن و برآوردن. ( کتاب المعارف بهأولد ).
باز کردن، گشودن
بستن
گشاییدن. [ گ ُ دَ ] ( مص )باز کردن. گشودن. فتح کردن: اکنون چنان باش که شقه های خیمه ات را چون فروگشایند جائی دیگر بازتوانی گشاییدن و برآوردن. ( کتاب المعارف بهأولد ).