گشاییدن
مترادفها
باز کردن، گشودن
متضادها
بستن
لغت نامه دهخدا
گشاییدن. [ گ ُ دَ ] ( مص )باز کردن. گشودن. فتح کردن: اکنون چنان باش که شقه های خیمه ات را چون فروگشایند جائی دیگر بازتوانی گشاییدن و برآوردن. ( کتاب المعارف بهأولد ).
جمله سازی با گشاییدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شاعر در این بیت زیبا، از گشاییدن دریچههای رحمت الهی در ایام سختی سخن میگوید تا امید را در دلهای ناامید و رنجدیده زنده نگه دارد.
💡 پس از سالها تلاش و مطالعه مداوم، دانشمند توانست با کشف این فرمول جدید، راهی برای گشاییدن گرههای پیچیده در محاسبات ریاضی پیشرفته پیدا کند.
💡 در مراسم جشن سال نو، مردم با شادی و هیجان به گشاییدن درهای خانههای خود و استقبال از مهمانان و آشنایان میپردازند تا خوشبختی را فراخوانند.