گردن پیچیدن

مترادف‌ها

حلقه زدن

متضادها

رها کردن، آزاد کردن

لغت نامه دهخدا

گردن پیچیدن. [ گ َ دَ دَ ] ( مص مرکب ) اطاعت نکردن. اعراض کردن. سر باززدن:
نژادی از این نامورتر کراست
خردمند گردن نپیچد ز راست.فردوسی.بکردار شیر است آهنگ اوی
نپیچد کسی گردن ازچنگ اوی.فردوسی.چو گردن بپیچی ز فرمان شاه
مرا تابش روز گردد تباه.فردوسی.نپیچد کسی گردن از رای تو
سر ما و پائینگه پای تو.نظامی.مپیچ ای پسر گردن از عدل و رای
که مردم ز دستت نپیچند پای.سعدی ( بوستان ).تو هم گردن از حکم داور مپیچ
که گردن نپیچد زحکم تو هیچ.سعدی ( بوستان ).مکن گردن از شکر یزدان مپیچ
که روز پسین سر برآری به هیچ.سعدی.اگر هوشمندی ره حق بسیچ
ز تعلیم و تنبیه گردن مپیچ.
نزاری قهستانی ( دستورنامه چ روسیه ص 73 ).

فرهنگ معین

( ~. دَ ) (مص ل. ) سر باز زدن، نا فرمانی کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - اعراض کردن سرباز زدن سرپیچی کردن: چو گردن بپیچی زفرمان شاه مرا تابش روز گردد تباه. ۲ - منحرف شدن: نژادی ازین نامورتر کراست ? خردمند گردن نپیچد زراست.

ویکی واژه

سر باز زدن، نا فرمانی کردن.

جمله سازی با گردن پیچیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 با پیشرفت تکنولوژی، استفاده از کابل‌های برق و سیم‌های ارتباطی که دور گردن پیچیده‌اند، در طراحی‌های شهری مدرن بسیار گسترده و رایج شده است.

💡 در داستان‌های قدیمی، همواره از گیاهان رونده که دور گردن درختان بسیار قدیمی پیچیده‌اند، به عنوان نمادی از قدرت بی‌حد و مرز طبیعت یاد شده است.

💡 او با دقت و مهارت بسیار زیاد، شال گردن خود را دور گردن پیچید و آماده شد تا در سرمای شدید زمستان به بیرون برود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران