گرد فروگرفتن
مترادفها
بلعیدن، فرو بردن
متضادها
بیرون دادن، رها کردن
لغت نامه دهخدا
گرد فروگرفتن. [ گ َ ف ُ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) دور چیزی را گرد گرفتن. آلوده شدن چیزی به گرد. گردناک شدن. احاطه به گرد شدن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) دور چیزی را فرا گرفتن احاطهکردن.