کژکوژ
مترادفها
کج و معوج، کج
متضادها
راست، مستقیم
لغت نامه دهخدا
کژکوژ. [ ک َ ] ( ص مرکب، از اتباع ) کج و کوج. شکسته بسته. ( یادداشت مؤلف ):
با وی بزبان حال گفتم
این قصه چنانکه هست کژکوژ.انوری.
کج و معوج، کج
راست، مستقیم
کژکوژ. [ ک َ ] ( ص مرکب، از اتباع ) کج و کوج. شکسته بسته. ( یادداشت مؤلف ):
با وی بزبان حال گفتم
این قصه چنانکه هست کژکوژ.انوری.