کلمه «کپیچه» در متون کهن فارسی، بهویژه در منابعی همچون لغتنامههای قدیمی مانند لغت فرس اسدی، به معنای «قرص آفتاب» یا خورشید کامل، گرد و درخشان بهکار رفته است. این واژه از نظر تصویری، تداعیگر شکلی کاملاً دایرهای و نورانی است و بهخوبی میتواند جلوهای شاعرانه از خورشید در آسمان را به ذهن متبادر کند. در واقع، کاربرد چنین واژهای در متون ادبی نشان میدهد که شاعران و نویسندگان کهن تا چه اندازه به ظرافتهای زبانی و تصویرسازیهای بدیع توجه داشتهاند.
از سوی دیگر، حضور این واژه در نسخهای از گرشاسبنامه به صورت «کلیچه» نیز نکتهای قابل تأمل است. این تفاوت در ضبط واژه، نمونهای از نوسانات و دگرگونیهایی است که در روند نسخهبرداری متون خطی بهوجود میآمده است. در گذشته، کاتبان بر اساس شنیدهها، لهجهها یا حتی سلیقه شخصی خود، گاه واژهها را به شکلهای متفاوتی ثبت میکردند. از این رو، وجود صورتهای گوناگون از یک واژه، پدیدهای طبیعی و رایج در متون کهن فارسی محسوب میشود.
از نظر ریشهشناسی نیز «کپیچه» بهاحتمال زیاد با مفاهیمی همچون «گردی»، «برآمدگی» یا «چیزی به شکل قرص» مرتبط است. این پیوند معنایی باعث میشود کاربرد آن برای اشاره به خورشید—که در نگاه سنتی به صورت قرصی نورانی در آسمان دیده میشد—کاملاً منطقی و قابل درک باشد. حتی میتوان حدس زد که این واژه در کنار دیگر تعابیر مشابه، بخشی از یک دستگاه تصویری گستردهتر در ادبیات کلاسیک بوده است که به توصیف عناصر طبیعی با زبانی استعاری میپرداخته است.