کرکیده

مترادف‌ها

پراکنده، متفرق، پخش و پلا

متضادها

مرتب، آراسته، صاف

لغت نامه دهخدا

( کرکیدة ) کرکیدة. [ ک َ دَ ] ( ع اِ ) پاره ای و توده ای بزرگ از خرما. ( منتهی الارب ) ( ازاقرب الموارد ). کِردیدة. کَردیه. ( اقرب الموارد ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران