کجاوه نشین

مترادف‌ها

اشراف، بزرگان

لغت نامه دهخدا

کجاوه نشین. [ ک َ وَ / وِ ن ِ ] ( نف مرکب ) کسی که در کجاوه نشیند. ( ناظم الاطباء ). آنکه در کجاوه قرار گیرد و سفر کند: کجاوه نشینی را شنیدم که با عدیل خود میگفت. ( گلستان ).

فرهنگ فارسی

کسی که در کجاوه نشیند. آنکه در کجاوه قرار گیرد و سفر کند.

جمله سازی با کجاوه نشین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن بانوی اشرافی که در میان جمعیت حرکت می‌کرد، یک کجاوه نشین بود که با احترام فراوان توسط خدمتکاران او را به مقصد می‌رساندند.

💡 در دوران باستان، سفر کردن برای افراد ثروتمند به صورت کجاوه نشین بسیار راحت‌تر و امن‌تر از پیاده رفتن در جاده‌های ناهموار بود.

💡 در آن مراسم تجملاتی، کجاوه نشین با لباس‌های ابریشمی و جواهرات گران‌قیمت، نمادی از قدرت و شکوه خانواده خود در میان مهمانان بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران