کتابدان
مترادفها
کتابشناس، کتابدار
متضادها
نادان، بیسواد
لغت نامه دهخدا
کتابدان. [ ک ِ ] ( اِ مرکب ) جای کتاب. جاکتابی. قمطر. قمطرة. ( منتهی الارب ). محفظه کتاب. تپنگوی کتاب. قفسه کتاب. ( ناظم الاطباء ). || ( نف مرکب ) داننده کتاب. آشنا به کتاب. || مقابل کتاب خوان. ( یادداشت مؤلف ).
جمله سازی با کتابدان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یک کتابدان واقعی نه تنها دانش وسیعی در مورد موضوعات مختلف دارد، بلکه با مهارت بسیار بالایی میتواند منابع معتبر را از منابع غیرمعتبر تشخیص دهد.
💡 در دوران گذشته، کتابدانان نقش بسیار مهمی در حفظ میراث بشری و انتقال دانش از یک نسل به نسل دیگر از طریق کپیبرداری و ترجمه داشتند.
💡 فعالیتهای یک کتابدان حرفهای شامل دستهبندی دقیق کتابها، مدیریت آرشیو و راهنمایی خوانندگان برای یافتن بهترین منابع در زمینه مطالعات مورد نظر آنها میباشد.