کبوتک

مترادف‌ها

جوجه کبوتر، کبوتر کوچک

لغت نامه دهخدا

کبوتک. [ ک َ ب ُ ک َ ] ( اِ ) نوعی سنگ قیمتی که در کتیبه های شوش نام آن آمده و آن را از سغد می آورده اند. داریوش بزرگ پادشاه هخامنشی از آن در قصر شوش بکار برده است. ( ایران باستان ج 2 ص 1606 و 1607 ).

جمله سازی با کبوتک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در ایام کودکی، من همیشه از تماشای پرواز یک کبوتک کوچک و آرام در آسمان آبی و نشستن آن روی شاخه‌های سبز درختان لذت زیادی می‌بردم.

💡 پیرمرد مهربان در حیاط کوچک خانه‌اش هر روز صبح برای یک کبوتک تنها که به باغ می‌آمد، مقداری دان و آب تازه در ظرف مخصوص قرار می‌داد.

💡 صدای ملایم و آرام یک کبوتک که در فضای آرام باغ آواز می‌خواند، می‌تواند حس آرامش و صلح را به قلب هر بیننده‌ای که آن را می‌شنود منتقل کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران