لغت نامه دهخدا
کباب ساختن. [ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) کباب کردن:
داد لبش چون نمک بوی بنفشه به صبح
بر نمکش ساختم مردم دیده کباب.خاقانی.
کباب ساختن. [ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) کباب کردن:
داد لبش چون نمک بوی بنفشه به صبح
بر نمکش ساختم مردم دیده کباب.خاقانی.
کباب کردن