کاسف الحال

مترادف‌ها

درمانده، بیچارۀ

متضادها

شاد، خوشحال، پرنشاط

لغت نامه دهخدا

کاسف الحال. [ س ِ فُل ْ ] ( ع ص مرکب )یقال: هو کاسف الحال؛ او بدحال است. ( مهذب الاسماء ).

فرهنگ فارسی

یقال

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران