کاسف الوجه
مترادفها
افسرده، غمگین
متضادها
خندان، بشاش، شادمان
لغت نامه دهخدا
کاسف الوجه. [ س ِفُل ْ وَج ْه ْ ] ( ع ص مرکب ) رجل کاسف الوجه؛ مرد ترش روی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). عابس. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
مرد ترشروی
افسرده، غمگین
خندان، بشاش، شادمان
کاسف الوجه. [ س ِفُل ْ وَج ْه ْ ] ( ع ص مرکب ) رجل کاسف الوجه؛ مرد ترش روی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). عابس. ( اقرب الموارد ).
مرد ترشروی