کارگشائی کردن

مترادف‌ها

تسهیل کردن، گره‌گشایی کردن

متضادها

دشوار کردن، پیچیده کردن، مسدود کردن

لغت نامه دهخدا

کارگشائی کردن. [ گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مشکل کسی را گشودن. به او قرض دادن.

کلمات مرتبط