کارگشائی کردن
مترادفها
تسهیل کردن، گرهگشایی کردن
متضادها
دشوار کردن، پیچیده کردن، مسدود کردن
لغت نامه دهخدا
کارگشائی کردن. [ گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مشکل کسی را گشودن. به او قرض دادن.
جمله سازی با کارگشائی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برای اینکه بتوانیم این مشکل بسیار پیچیده را حل کنیم، باید تمام تلاش خود را برای کارگشائی کردن این بحران و بازگرداندن آرامش به جامعه به کار بگیریم.
💡 دولت تلاشهای بسیاری برای کارگشائی کردن مشکلات اقتصادی و کاهش فشار بر خانوادههای کمدرآمد در سالهای اخیر انجام داده است تا ثبات بیشتری برقرار شود.
💡 او همیشه سعی میکرد با صبر و حوصله و استفاده از روشهای دیپلماتیک، در کارگشائی کردن اختلافات میان همکارانش در محیط کار نقش بسیار مهمی ایفا کند.