لغت نامه دهخدا
کارپیرا. ( نف مرکب )آنکه کار انجام دهد. کارگشا. کارافژول:
آتش بسته گشاید همه کار
کارپیرای تو زر بایستی.خاقانی.زن کارپیرای روشن ضمیر
بدان خواسته گشت خواهش پذیر.نظامی.
کارپیرا. ( نف مرکب )آنکه کار انجام دهد. کارگشا. کارافژول:
آتش بسته گشاید همه کار
کارپیرای تو زر بایستی.خاقانی.زن کارپیرای روشن ضمیر
بدان خواسته گشت خواهش پذیر.نظامی.
آن که کاری را راه می اندازد، کارپیراینده.
آنکه کار انجام دهدکارگشا