کارندگی

لغت نامه دهخدا

کارندگی. [ رَ دَ / دِ ] ( حامص ) عمل کارنده.

فرهنگ فارسی

عمل کارنده
( اسم ) ۱ - کار کننده عمل کننده. ۲ - کشت کننده زارع فلاح جمع: کار ندگان: [ ز تخم پراکنده و زمزد و رنج ببخشید کار ندگان را ز گنج ].

جمله سازی با کارندگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مهارت‌های ارتباطی و توانایی مدیریت اسناد، از جمله پیش‌نیازهای اصلی برای موفقیت در حوزه کارندگی در سازمان‌های دولتی و شرکت‌های خصوصی بزرگ در کشور محسوب می‌شود.

💡 بسیاری از افراد پس از گذراندن دوره‌های آموزشی تخصصی، به دنبال استخدام در جایگاه‌های کارندگی هستند تا بتوانند در سیستم‌های اداری و اجرایی فعالیت کنند.

💡 فرآیند کارندگی در دنیای امروز با بهره‌گیری از ابزارهای دیجیتال و نرم‌افزارهای مدیریت اسناد، بسیار سریع‌تر و دقیق‌تر از روش‌های سنتی و کاغذی انجام می‌پذیرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران