کاردچین
مترادفها
داس، کارد
لغت نامه دهخدا
کاردچین. ( اِخ ) دهی از دهستان میشه پاره بخش کلیبر شهرستان اهر. 19500 گزی جنوب کلیبر. ده هزارگزی شوسه اهر کلیبر. کوهستانی و معتدل است. سکنه آن 75 تن باشد. آب از دو رشته چشمه دارد. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آن گلیم بافی و راهش مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
فرهنگ فارسی
دهی از دهستان میشه پاره شهرستان اهر
جمله سازی با کاردچین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 باغبان برای هرس کردن شاخههای خشکیده و بیمار درختان میوه، از یک کاردچین تیز و ارگونومیک استفاده میکند تا از آسیب رسیدن به ساقه اصلی جلوگیری کند.
💡 در باغهای بزرگ و وسیع، استفاده از کاردچینهای باکیفیت باعث میشود که فرآیند اصلاح گیاهان و کنترل رشد آنها با سرعت و دقت بسیار بیشتری انجام شود.
💡 پس از اتمام فصل گلدهی، باغبان باید با استفاده از کاردچین، گلهای پژمرده را از بین ببرد تا انرژی گیاه صرف رشد جوانههای جدید شود.